سیاسی و عقاید اهل سنت
  
 فقط در مورد سیاست و عقیده
 
miifgf
مرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 
آرشیو

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386
شهید دکتر صیاد
شهید دکتر احمد سیاد (میرین)
متولد 1324 روستای گنجک کاروان از توابع چابهار


... احمد پنج ساله بود که خانواده اش به علت مشکلات مادی، کاروان را به قصد کشور عمان ترک گفتند. پس از دو سال اقامت در قریه سیف عمان به سند پاکستان هجرت نمودند و پس از سه سال اقامت در یکی از روستاهای سند، به شهر کراچی نقل مکان کردند.


احمد که ده سال بیشتر نداشت، آثار بزرگی از چهره اش نمایان بود. متانت، تیزهوشی و کنجکاوی و شوق عبادت حکایت از آینده درخشان او می کرد.

قرآن و برخی کتابهای ابتدایی را زیر نظر مولوی عیسی محمودی (1) فرا گرفت. سپس مدتی در مدرسه باغیچه کراچی به تحصیل علوم دینی پرداخت. سرانجام پس از چهار سال اقامت در کراچی همراه خانواده به زادگاه خویش کاروان بازگشتند. مدت چهار سال در آنجا ماند و تعدادی از کتب فقه حنفی را نزد دایی خود ملا شگری، فرا گرفت.

سپس همراه پدرش برای کسب و کار و امرار معاش به دوحه قطر عزیمت نمود و در آنجا امامت مسجدی را به عهده گرفت. پس از دو سال به کمک متولی مسجد که شیخی سرشناس بود برای ادامه تحصیل عازم مدینه منوره شد.


نخست چند سالی دروس ابتدایی و معهد (دبیرستان) را پشت سر گذاشت، آنگاه وارد دانشگاه اسلامی مدینه منوره گردید و در رشته علوم حدیث که بالاترین رشته دانشگاه بود به تحصیلات خود ادامه داد و پس از تکمیل دوره چهار ساله شروع به تحقیق و تخریج احادیث کتاب «خصائص علی بن ابی طالب» نمود و به عنوان تز فوق لیسانس ارائه کرد سپس برای بدست آوردن تخصص در رشته فوق، پس از یک آزمون بسیار حساس و دشوار، توانست به تحصیلات خود در آن دانشگاه ادامه دهد. در پایان احادیث کتاب «المعجم ابن الاعرابی» را تحقیق و تخریج نمود و جهت پایان نامه دکترا ارائه داد و به عنوان دانشجوی ممتاز دانشگاه موفق به اخذ دکترای حدیث گردید. لازم به ذکر است که در تخریج احادیث کتاب مذکور و برای دسترسی به اسناد برخی از احادیث و احوال رجال، سفرهایی به کتابخانه های مهم جهان اسلام از جمله استانبول، مصر، دیوبند و لکهنو داشته است.


سادگی، ساده زیستی و التزام به سنتهای رسول خدا صلی الله علیه و سلم، از ویژگیهای دکتر بود. همان لباس محلی را که سائرین می پوشیدند ایشان نیز می پوشیدند. اگر تازه واردی به مجلس ایشان می آمد، نمی توانست او را از میان دیگران شناسایی کند.

چهره اش با جبینی صاف و نورانی، دیدگانی درشت، بینی کشیده و محاسنی بلند و زیبا و لبانی متبسم، انسان را (با توجه به اوصافی که در کتب سیرت آمده است) به یاد چهره رسول خدا صلی الله علیه و سلم می انداخت، خصوصا وقتی که روزهای جمعه برای ایراد خطبه بر روی منبر قرار می گرفت و مطابق سنت، نخست به حاضرین سلام می داد، آنگاه با جملاتی که معمولا رسول خدا صلی الله علیه و سلم با آن خطبه می خواند یعنی «ان الحمد لله نحمده و نستعینه...» آغاز می کرد و اشک از دیدگانش جاری می شد، یاد خطابه های رسول اکرم صلی الله علیه و سلم را در خاطره ها زنده می کرد و به حق می دانستی که عالم مخلص و خادم سنت پیامبر، جانشین واقعی رسول خدا می باشد.

دکتر عادتا بی تکلف، ساده و پایبند به سنت بود، زیاد حرف نمی زد، تا از او چیزی نمی پرسیدند لب به سخن نمی گشود. جواب سوالات را بسیار مختصر و قاطع می داد. به کسی اجازه نمی داد کفشهایش و یا چیز دیگری را از دستش بگیرد. اگر چیزی لازم داشت به کسی دستور نمی داد، خودش بر می خاست و آنرا بر می داشت. از بلند شدن برای استقبال شدیدا منع می کرد. به نقل از فرزندانش در امور خانه با خانواده همکاری می کرد. بارها می دیدند که لوله های جرم گرفته دستشویی و حمام مدرسه را پاکسازی می کرد. معمولا بعد از ظهرها و روزهای جمعه بیل بدست می گرفت و در باغ خود مشغول کار می شد.

روزی تعدادی مهمان از راه دور برای دیدن ایشان می آیند. از خانه سراغشان را می گیرند، متوجه می شوند در منزل نیست و به باغ رفته است. آنها بسوی باغ رفته در آنجا با شخصی میانسال که با زیر پیراهنی مشغول کار است روبرو می شوند. از او می پرسند: دکتر احمد کجاست؟ جواب می دهد: احمد من هستم. آنها متوجه می شوند که او خود دکتر است.

هرگز کسی از زبان ایشان ناسزا نشنیده بود.از برخی علمای منطقه که در پاره ای مسائل با ایشان اختلاف نظر داشتند همواره به خوبی یاد می کرد.

روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه می گرفت. از همت والایی برخوردار بود. در بیان عقیده و موقف خویش بسیار شهامت داشت.

به گفته دو تن از علما که همراه ایشان در زندان بوده اند، روزی وزیر اطلاعات وقت آنها را احضار می کند و می پرسد: شما دارای چه مذهبی هستید، آن دو بزرگوار می گویند: ما شافعی مسلک هستیم. دکتر می گوید: من از مذهب به خصوصی تقلید نمی کنم. وزیر می گوید: «لابد شما مجتهد هستید»

دکتر از استعداد علمی فوق العاده ای برخوردار بود. هر مساله ای که از ایشان سوال می شد، بلافاصله با ایراد آیه و یا حدیثی پاسخ می داد و اگر هم نمی دانست با کمال صراحت و سادگی می گفت: نمی دانم.

فن حدیث رشته تخصصی ایشان بود. در طی هشت سال در دانشگاه اسلامی مدینه، علوم مختلف حدیث را فرا گرفته بود.

آنجا که دکتر تحصیلات خود را از ابتدا در مدینه و زیر نظر اساتید چیره دست جهان اسلام و دارای تفکر سلفی به پایان رسانیده بود، و از طرفی خود ایشان به زبان عربی، فقه، اصول، تفسیر و علوم حدیث تسلط داشت، طبعا پایبند مذهب به خصوصی از مذاهب اربعه نبود، بلکه «سلفی» بود.

سلفی کسی است که مانند گذشتگان نیک در بخش عقیده و احکام پایبند قرآن و سنت باشد و از سرمایه های فقهی که از فقهای اسلام بجا مانده است، نیز در فهم مسائل کمک بگیرد.


دکتر در حالی که بهترین فرصتهای شغلی را در عربستان سعودی، امارات متحده و دیگر کشورهای اسلامی داشت، پس از بیست سال تحصیل، با احساس وظیفه و سینه ای مملو از احادیث گهربار رسول خدا صلی الله علیه و سلم، در سال 1364 به وطن برگشت و در منطقه اجدادی خویش که فاقد آب، برق، جاده و هرگونه امکانات اولیه می باشد،(حکومت عدل علی !!! ) مدرسه ای به نام «معهد دارالسنة» و مسجدی برای اقامه نماز جمعه تاسیس نمود. هنوز دو سال نگذشته بود که در سال 67 در تهران بازداشت و روانه زندان اوین گردید.

در دوران زندان، فرصت بدست آمده را غنیمت شمرد و قرآن را کاملا حفظ نمود. همچنین در بند ویژه روحانیت، بسیاری از کتب مراجع حدیث تشیع را نیز مطالعه نموده و در این مورد معلومات کافی بدست آورد.

چهار ماه اول پس از دستگیری را در سلول انفرادی و در شرایط ویژه به سر برد. در همین دوران شبی در خواب می بیند که فردی دارای محاسن زیبا وارد می شود و خطاب به ایشان این آیات را می خواند:

{و ربک الغفور ذوالرحمة لو یؤاخذهم بما کسبوا لعجل لهم العذاب بل لهم موعد لن یجدوا من دونه موئلا...}

{ولقد کذب رسل من قبلک...}

{ إن الله یدافع عن الذین آمنوا إن الله لا یحب کل خوان کفور...}

دکتر می گفت: قبل از این خواب خیلی نگران و دلواپس بودم ولی بعد از آن، آرامش خاصی به من دست داد.

وی سرانجام پس از گذراندن پنج سال حبس، در سال 71 آزاد گردید.

پس از آزادی، مجددا و با نشاطی بیشتر به ساخت و ساز معهد دارالسنة پرداخت و آوازه اش در همه جا طنین انداخت. علما و طلاب و دانشجویان از سرتاسر کشور به ملاقاتش می آمدند. هر کس یک بار در مجلس ایشان می نشست، از اخلاق، تواضع و علم ایشان متاثر می گشت و برای یک عمر ارادت پیدا می کرد. یکی از حجاج سرشناس سرحد می گوید: وقتی دکتر را می دیدم، بیاد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم می افتادم


بستگان و سایر دوستان دکتر که آزادی وی را تولدی دوباره می دانستند، با توجه به موقعیتی که ایشان در کشورهای همجوار داشت، پیشنهاد می کردند که ایران را ترک گوید چون احتمال اینکه مجددا به سراغش بیایند زیاد بود. ولی ایشان به شدت با اینگونه پیشنهادها مخالفت می کرد و همواره در جواب آنان این آیه را می خواند: {قل لن یصیبنا إلا ما کتب الله لنا}

سر انجام در سال 1374 به درخواست برخی از بستگانش که مقیم امارات متحده بودند، عازم آنجا شد و پس از پنجاه روز اقامت از طریق فرودگاه دبی به مقصد بندرعباس سوار هواپیما شد، و این زمانی بود که قتلهای زنجیره ای در کشور، رجال سیاسی و دگر اندیشان مذهبی را یکی پس از دیگری به طرز مشکوک و خطرناکی به کام مرگ می فرستاد.


یکی از بستگان دکتر که در سالن انتظار فرودگاه بندرعباس منتظر ایشان بوده است می گوید: «دکتر را دیدم که می آمد و دو نفر دیگر با ایشان همگام و همکلام بودند. نزدیک رفتم، پس از سلام و احوالپرسی، آن دو نفر (سربازان گمنام امام زمان !!! ) با تبسمی دروغین به من گفتند: شما همین جا منتظر باشید، چند لحظه ای با حاج آقا کار داریم. آنها دکتر را همراه خود بردند...» چند لحظه به سه روز انجامید اما خبری از دکتر نشد روز سوم دکتر با یکی از دوستانش در چابهار و همچنین در شهرستان جاسک تماس تلفنی می گیرد و پس از سلام و احوالپرسی می گوید: من امروز می آیم. آنها می پرسند شما کجا هستید؟ می گوید: «من همانجا هستم» و بدون خداحافظی تماس قطع می شود!

صبح پنجشنبه رمضان هفتاد و چهار، جسد ایشان در شهر میناب در کنار فلکه ای که معمولا مسافرین شهرستان جاسک از آنجا سوار ماشین می شوند، یافت می شود.

خبر شهادت دکتر توسط خبرگزاریهای رسمی و معتبر جهان در همه جای دنیا پیچید ( البته اخبار ایران در این رابطه چیزی پخش نکرد ( عدل علی !!! ))

و در میان آشنایان، دوستان و شاگردان غوغایی به پا کرد، دلها را تکان داد و اشکها را جاری ساخت. طلاب و اساتید دارالسنة و مردم کاروان سراسیمه گرد منزل ایشان جمع شدند، اشک می ریختند و به زمین می افتادند. و...

بالاخره جمعه شب دوازدهم رمضان هفتاد و چهار، دکتر با دهان روزه و سینه ای مملو از احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم، بدست فرزندان و شاگردان و مقتدیان یتیمش در روستای «گنجک» دفن گردید و به استراحت ابدی پرداخت... {انا لله و انا الیه راجعون}.

این بود گذری کوتاه به زندگی دکتر احمد سیاد معروف به شیخ احمد میرین. این لقب نیز داستانی دارد:

تنی چند از بستگان دکتر به زاهدان می روند. شبی نزد مولانا عبدالعزیز ملازاده (ره) می مانند. مولانا از آنان می پرسد: شما از کجا آمده اید؟ می گویند: از کاروان آمده ایم و از بستگان ملا احمد می باشیم. مولانا که قبلا در مدینه منوره با دکتر آشنایی کامل داشته اشت. می گوید: شما به ایشان می گویید «ملا احمد»؟ به نظر من ایشان یک شیخ کامل و علامه می باشند. از آنروز به بعد، بستگانش دکتر را شیخ احمد صدا می کردند.

آری، شیخ احمد بیست سال از عمر پنجاه ساله اش را در سایه حرمین و گفتن قال الله و قال رسول الله و پنج سال آنرا در زندان اوین و حفظ کلام الله مجید و پنج سال آخر را در ساخت و ساز مسجد و مدرسه ای جهت احیای قرآن و سنت سپری نمود و سرانجام مظلومانه به خاک و خون غلتید و راه گذشتگان و سلف صالح خویش امام احمد بن حنبل و شیخ الاسلام ابن تیمیه و دیگر فدائیان اسلام را پیمود.

بعد از شهادتش یکی از علما ایشان را در خواب می بیند و احوالش را جویا می شود. دکتر می گوید: من کامیاب شدم. یکی دیگر از برادران مومن و از دوستان شیخ شهید، در خواب می بیند که ایشان در صحن مسجد مکی زاهدان، روی تپه ای نشسته و مکرر این آیه را می خواند: {فکذبوه فعقروها فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسواها}

آری، دکتر شخصیتی محبوب و کم نظیر بود. گمنام زیست و گمنام رفت. کسی او را نشناخت و وقتی که شناختند، از میان رفته بود...



ADMIN :

البته سربازان امام زمان نیز اجرشان را از امام زمانشان با دریافت آمپول پتاسیم دریافت کردند (سعید امامی ملعون )




پانوشت :


(1) شیخی است از بستگان دکتر احمد که اکنون مدیریت معهد دارالسنة را به عهده دارد


 
شنبه 12 خرداد ماه سال 1386
نظرسنجی

به نظر شما چطور میشه با این آخوندا مبارزه کرد؟؟؟

هر کس نظرشو میتونه بگه. منتظرم.


 
شنبه 5 خرداد ماه سال 1386
فهرست شهدای اهل سنت حسب تسلسل تاریخی

در پست قبلی قول داده بودم که فهرست شهدای اهل سنت رو هم براتون تو وبلاگ بذارم تا به عدالت علوی سربازان گمنام امام زمان پی ببرین. اینم از فهرست شهدا:

جامعه اهل سنت ایران/ لندن
فهرست شهداء علماء اهل سنت ایران که بوسیله ی نظام فرقه گرای حاکم ایران _ برحسب تسلسل تاریخی _ که همگی به جرم عقیدتی و سنی بودن ترور و یا اعدام شده اند.
1- بهمن شکوری: از مبارزان اهل سنت طوالش بود که در سال هزار و نهصد و هشتاد و شش در زندان اوین با دهان روزه اعدام شد و اتهامش این بود که به عتبات عالیات توهین کرده است. یعنی قبر پرستی را نمی پذیرفت و در آنموقع تهمت وهابیت تهمت رایج فعالان اهل سنت بود و ایشان تقریبا در دهه ی پنجم عمرش بود و مبارزی بود که جزئی از عمرش را در زمان شاه هم در زندان گذرانده بود.
2- شیخ عبدالوهاب خوافی: از اهل سنت خراسان که از مدارس دینی پاکستان فارغ التحصیل شده بود که در دهه دوم عمرش یعنی در حدود بیست سالگی شهید شد و در زندان دادگاه ویژه روحانیت در سال هزارو نهصد و نود اعدام گردید و تهمت او عقیدتی و بر طبق روال معمول وهابیت بود.
3- شیخ قدرت الله جعفری: از فرزندان اهل سنت خراسان بود که از مدارس دینی پاکستان فارغ التحصیل شده و بعد از بازگشتش به ایران زندانی و سپس در حدود سال هزارو نهصد و نود اعدام گردید. ایشان نیز در سن حدود بیست سالگی بود.
4- شیخ ناصر سبحانی: از علماء اهل سنت کردستان بود که در تفسیر قرآن نظرات ثاقبی داشته و در این زمینه کار کرده بود. در سال هزار و نهصد و نود و دو به تهمت وهابیت بعد از شکنجه¬های اعدام گردید که جرم او نیز مانند بقیه فقط عقیدتی بود، و در موقع شهادت حدودا سی ساله بود.
5- دکتر علی مظفریان: از پزشکان _ جراح _ مشهور قلب شیراز بود که در عهد شاه تغییر مذهب داده و از تشیع خارج شده و عقیده اهل سنت را پذیرفته بود و بعد از انقلاب در شیراز با همکاری اهل سنت شیراز، منزلی را خریده و با اجازه ی رسمی به مسجد تبدیل کرده بودند که ایشان در آنجا خطبه می خواند. ولی بعد از مدتی دستگیر و بعد از شکنجه های شدید در زندان و گرفتن اعترافات موهن جهت ترور شخصیت او در سال هزار و نهصد و نود و دو اعدام گردید.
6- علامه احمد مفتی زاده: از رهبران مذهبی مشهور کردستان و موسس اولین جنبش اهل سنت در ایران بعد از انقلاب بود که شورای مرکزی اهل سنت _ شمس_ نام گرفت، و به خاطر مواضع روشن و بدون نفاقی که میگرفت و مخالفت علنی با خمینی در حین سخنرانی در حسینیه ی ارشاد به او تیراندازی شد و بعد از آن دستگیر شد و در حدود بعد از ده سال زندان و بعد از اینکه از امراض متعددی که در زندان دچارش کرده بودند و از مرگش مطمئن شده بودند از زندان بیرونش نموده و برای رفتن به علاج در خارج ممنوع شده و بعد از چند ماهی در سال هزار و نهصدو نود و سه به رحمت الهی پیوست.
7- شیخ محمد صالح ضیایی: از رهبران و علماء بزرگ اهل سنت بندرعباس بود که دارای مدرسه ای دینی _ حوزه علمیه _ بودکه اطلاعات خواستار تعطیل کردن آن از او شده بود که با امتناع او مواجه شده و جواب داده بودند که خود شما میتوانید تعطیلش کنید و به او گفته بودند که دانشجویانی که شما برای تحصیل در مدینه منوره فرستادید برای ما از موشک های صدام حسین خطرناک ترند. در سال هزار و نهصد و نود چهار بعد از چند روز بازجویی بطرز فجیعی در بیابان ترور و قطعه قطعه شده بود تا شاهدی از عدل علوی سربازان مجهول امام زمان _ اطلاعات _ باشد.
8- مولوی عبدالعزیز اللهیاری: امام جمعه ی اهل سنت بیرجند بود که در سال هزار و نهصد و نود و چهار بعد از چند روز بازجویی از طرف دادگاه ویژه روحانیت مشهد شکنجه و بوسیله سوزن مسموم شده بود.
9- دکتر مولانا احمد صیاد: ایشان تنها دکترای علم حدیث در ایران بود که از فارغ التحصیلان دانشگاه اسلامی مدینه منوره بود. بعد از بازگشت، مدرسه ی دینی کوچکی در اقصی نقاط بلوچستان در اطراف کنارک _ زرآباد _ بنا کرده بود که بعد از مدتی از طرف دادگاه ویژه روحانیت به اتهام وهابیت به پانزده سال زندان محکوم شد که پنج سال از آن را در زندان گذراند و در سال هزار و نهصد و نود و شش بعد از خروج از زندان که برای چند روزی به امارات رفته بود، بعد از بازگشت از امارات در فرودگاه بندرعباس بوسیله ی اطلاعات دستگیر شد و بعد از سه روز جسد او را در بیابان انداخته بودند تا شاهدی دیگر از تطبیق وحدت اسلامی ای باشد که رژیم فرقه گرای منافق بدروغ مردم جهان را بدان فریفته است.
10- مو لوی عبدالملک ملازاده: از رهبران و فعالان مذهبی بلوچستان و پسر بزرگ رهبر مذهبی بلوچستان مولوی عبدالعزیز بود که بعد از انقلاب همراه با چهارصد نفر از علماء اهل سنت در سراسر ایران در ارتباط با شورای شمس دستگیر و زندانی شد و بعد از آزادی از زندان حرکت محمدی اهل سنت را ایجاد کرد و در نهایت از تدریس هم ممنوع شد تا اینکه ناچار به هجرت از وطن شد که در سال هزار و نهصد و نود و شش در شهر کراچی بوسیله ی مزدوران اطلاعات امام زمانی ایران در روز روشن ترور شد.
11- مولوی عبدالناصر جمشید زهی: از جوانان متدینی بود که بعد از هجوم سپاه پاسداران به منزلش در خاش _ بلوچستان _ ناچار به هجرت به پاکستان شد و در آنجا بعد از فراغت از تحصیل در دانشگاه تدریس می کرد که در سال هزار و نهصد و نود وشش به همراهی مولوی عبدالملک ملازاده در کراچی بوسیله اطلاعات ایران ترور شد.
12- شیخ فاروق فرساد: از شاگران و همکاران بارز علامه احمد مفتی زاده در کردستان بود که بعد سالها زندانی شدن به مدت پنج سال به رضائیه تبعید شد که بعد از نهایت مدت تبعیدش در همانجا در سال هزار و نهصد و نود شش ترور شد.
13- ملا محمد ربیعی: از علماء و نویسندگان سرشناس کردستان و امام جمعه اهل سنت کرمانشاه بود که در سال هزارو نهصد و نود شش بوسیله ی اطلاعات ترور و مسجد او نیز تعطیل گشت که بعد از آن تظاهراتی انجام گرفت که تعدادی در این تظاهرات کشته و زندانی شدند.
14- دکتر مولوی عبدالعزیز کاظمی بجد: از فارغ التحصیلان و شاگرد اول دانشگاه اسلامی مدینه منوره بود که در سال هزارو نهصد و نود چهار فقط به خاطر سنی بودن و معتقداتش مثل بقیه ی شهداء علماء اهل سنت بعد از سه روز شکنجه وحشیانه از طرف اطلاعات زاهدان جسدش را در خیابان انداخته بودند که آثار شکنجه در صورت و فک مچاله شده اش هویدا بوده است که آثار کینه های پاسداران خمینی را روشن ساخته است.
15- مولوی حبیب الله حسین بر: از علماء اهل سنت سراوان _ بلوچستان _ میباشد که از سال هزار و نهصد و نود و یک از طرف اطلاعات سراوان بعد از خروج از زندان به شرط همکاری ربوده شد و هیچ اثری از او نیست که احتمالا ترور شده است.
16- مولوی یار محمد کهرازهی: امام جمعه اهل سنت شهرستان خاش و مدیر مدرسه دینی مخزن العلوم خاش بطور مشکوکی در سال هزار و نهصد و نود و هفت درگذشت که شواهد و قرائن و وضعیت و موقعیت وی این تفکر را تقویت می نماید که وی توسط ماموران اطلاعاتی رژیم کشته شده است.
17- مولوی عبدالستار: روحانی سرشناس و امام جمعه خاش و مدیر قبلی حوزه مخزن العلوم خاش بعد از مراجعه به بیمارستان برای زخم کوچکی که در دستش بود ناگهان و بطور مشکوکی درگذشت که پزشکان رژیم بظاهر چنین گفتند که وی سکته قلبی کرده است!! بعد از وی جانشینش مولوی یار محمد کهرازهی ریگی مرتب به اطلاعات احضار شده بود و مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گرفته است، و مدرسه مخزن العلوم هم تحت فشار بوده است تا طلاب غیر بومی را اخراج نماید که وی مقاومت کرده تا اینکه اطلاعات طلاب را دستگیر و بعد از زندانی آنها را به منطقه شان _بندرعباس_ عودت داده است.موقعیت زیر فشار مدرسه ی خاش و به شهادت رسیدن مدیر قبلی آن و احضار مرتب مولوی یار محمد این یقین را تقویت نموده است که وی هم توسط اطلاعات مثل بقیه ی رهبران اهل سنت ایران ترور شده است.
در همین تاریخ از منابع ترکمن های ایران خبر می رسد که عواملی ناشناس ( سربازان مجهول امام زمان !! ) در صدد ترور یگی از علماء سرشناس اهل سنت ترکمن، آخوند ولی محمد ارزانش که از ایران هجرت کرده و به ترکمنستان پناه برده است برآمده اند. افراد مذکور ساعت دو نیمه شب پنجم اوت هزار و نهصد و نود و هفت به منزل ایشان در عشق آباد حمله کرده و چون او را نیافته اند، فرزندش را مورد ضرب و شتم قرار داده و خانه و مخصوصا کتاب ها و دفاتر و اوراق را تفتیش کرده که از آن میان یادداشت های چندین ساله ی مربوط به ترکمن های ایران و تعدادی اسناد و مدارک و عکس را برداشته و در آخر با تهدید به مرگ در صورت مطلع نمودن پلیس آنجا را ترک میکنند. این دومین حادثه در مورد یکی از رهبران دینی اهل سنت ترکمن می باشد، چون در ماه آوریل نیز ( شاید باز هم از مجهولان امام زمان !! ) با خنجر قصد کشتن او را کرده اند. ولیکن او جان سالم به در برده و فقط زخمی گشته است و قرائن به یکی بودن ترتیب دهندگان این دو سوء قصد دلالت کرده که همه این یقین را تقویت مینماید که در پشت این حوادث وحشیانه اطلاعات جهنمی ایران است که میخواهد کشور را از وجود اهل سنت خالی نماید.
جامعه اهل سنت ایران _ دفتر لندن 29/12/97
18- مولو ی نورالدین غریبی: از شهداء علماء اهل سنت خراسان و از فارغ التحصیلان مدارس دینی پاکستان و سپس از دانشگاه اسلامی مدینه منوره فارغ التحصیل شده و به خاطر وضعیت بغرنج اهل سنت در ایران و تتبع اطلاعات از شخص ایشان حتی در زمانی که در پاکستان بوده به ناچار بعد از فراغت از تحصیل به تاجیکستان رفته و در آنجا مشغول تدریس شده بود که در سال هزارو نهصد و نود و هشت در یک روز که برای تدریس قرآن از منزل خارج شده دو نفر از اطلاعات ایران او را ترور کرده اند.
19- عبدالجبار فرزند نور محمد: دانشجوی دانشگاه سیستان و بلوچستان در تاریخ 2/3/99 ترور شد.
20- خدابخش صلاح زهی فرزند حسین: در 17/4/99 همانطور که در بیانیه ی جامعه ی اهل سنت ایران آمده ایشان در ایرانشهر دستگیر وبه همدان برده شد و بعد از دو هفته شکنجه به اتهام انتساب به مجاهدین اهل سنت اعدام گردید.
21- انور مبارکی فرزند مولوی عبدالحق: در حین خدمت سربازی بوده که به او تیراندازی شده و کشته شد که هدف از آن نشر رعب بین اهالی منطقه بوده است. قابل توجه است که سه شهید اخیر یعنی شماره های 19 و 20 و 21و 24 و 25 از علماء نبوده اند.
22- مولوی موسی کرمی: ایشان امام و خطیب مسجد شیخ فیض اهل سنت در مشهد بود که این مسجد در سال هزار و نهصد و نود چهار بوسیله ی اطلاعات و بدستور شخص خامنه ای خراب گردید که ایشان بعد از مدتی ناچار به هجرت به افغانستان شده بود که در سال دوهزار و یک بوسیله ی گذاشتن مواد منفجره در هنگام خروج از مسجد در شهر هرات ایشان و چهار نفر از همراهانشان به شهادت رسیدند که والی وقت هرات فورا اطلاعات ایران را متهم نمود، و شکی هم نیست که اطلاعات ایران او را ترور کرده بود چون از دست آنها فراری بود و دشمن دیگری غیر از این خونخواران هم نداشته بود.
23- شمس الدین کیانی: طلبه ی اهل سنت که در سال دو هزار بعد از ربودنش از طرف اطلاعات زاهدان و تفتیش عقاید دست و پایش بسته و بنزین بر او ریخته و زنده زنده به آتش کشیده شد که عبرتی برای دیگران باشد که روزنامه های اصلاح طلب خبر آنرا منتشر نمودند.
24- سوزاندن سه نفر از کردهای اهل سنت در شهر ماکو در سال دوهزار که در نهایت به استعفای نمایندگان کرد از مجلس گشت.
25- حاج محمد ناروئی: ایشان از مبارزان طایفه ی ناروئی بود و از فعالان مسلح بلوچ بر علیه رژیم بود که در تاریخ 28/6/2002 عناصر اطلاعات رژیم به خانه ی او در تبعید در کویته ی پاکستان حمله و او را در مقابل زن و فرزندانش به شهادت رسانده اند. قابل ذکر است که از طایفه ناروئی افراد بسیاری ترور و کشته شده اند که بعضی از بررسیها به حدود چهارصد نفر میرساند.
و لهذا بطور خیلی مختصر و فهرست وار مطالب و مظالم ذیل را برای علاج این دردها قبل از آنکه بی درمان گردد عرضه میداریم تا شاید نشر آنها از طرف شما التیامی بر دردهای ما باشد.
1- یکنفر از اهل سنت بعد از انقلاب تا کنون در حکومت و حتی پستهای مهم در سطح شهر مثل استانداری و فرمانداری وجود نداشته است جز در عهد آقای خاتمی یکنفر در کردستان فقط!!؟ در صورتی که اهل سنت در ایران که عبارت از کردها و بلوچ ها و ترکمن ها و طوالشی ها و حاشیه ی خراسان و حاشیه ی خلیج فارس می باشند بین ربع تا ثلث جمعیت کشور را تشکیل میدهند، اگر چه باید اذعان داشت که بعد از آمدن آقای خاتمی و جبهه ی دوم خرداد اندکی از فشارهاکاسته شده است و تحولاتی بسیار اندک در مناطق سنی نشین ولو جزئی صورت گرفته است.
2- تهران تنها پایتخت دنیاست که اهل سنت هم در آن و هم در همه ی شهرهای بزرگ که شیعیان در اکثریت می باشند از بنای یک مسجد ممنوع میباشند در صورتی که ده ها کلیسا و معابد برای مسیحیان و یهود و هندوها و سیک ها و زرتشتیان وجود دارد، و علاوه بر این مشکل دیگر می باشد که حتی در مناطق خود ما نیز بنای مسجد در بعضی موارد از جرمهایی است که ریش تراشیدن و زندان و غیره را در پی خود داشته است که این قصه سر دراز که ریشه در اندیشه ی تنگ نظران و خشونت طلبان دارد و بدون شک که این موضوع برای همه مسلمانان جهان سوال برانگیز است که چرا در پایتخت جمهوری اسلامی بنای مسجد برای اهل سنت ممنوع می باشد، اگر چه بعد از انقلاب ده هزار متر مربع زمین به همین هدف از طرف رهبر انقلاب در نزد صدا و سیما اختصاص داده شد که بعدا ممنوع گردید.
3- چندین مسجد و مدرسه دینی اهل سنت تا کنون با خاک یکسان گشته است و بعنوان مثال فقط اینها را ذکر نموده تا تو خود مفصل خوانی از این مختصر:
مسجد اهل سنت در مشهد که مشهور به مسجد شیخ فیض بود و در کوچه ای واقع بود که پدر آقای خامنه ای در آنجاست در سال 1993 یا 1371 با خاک یکسان گشت. همچنین مسجد چهارم آبان مشهد از بنای آن ممانعت گردید.
نیز مسجد اهل سنت در اهواز و مسجد و مدرسه دینی امام شافعی در کردستان به همین سرنوشت دچار شدند.
مسجد قبا در تربت جام که سال ها تحت تصرف سپاه بود.
مسجد حسنین شیراز که مصادره و به محل فروش اقلام ویدیویی مبدل و امام جمعه اهلسنت آن دکتر مظفریان نیز بسبب تغییر مذهب در زمان شاه بدست اطلاعات زندانی و شکنجه و اعدام گشت.
همچنین مدرسه دینی نگور در بلوچستان در سال 1987 ویران شد.
مدرسه دینی و مسجد اهل سنت طالش که در سال 1992 مصادره و شیخ قریشی امام جمعه آنجا زندانی گشت. اینها علاوه از دهها مساجد کوچک دیگری که در شهرها و دهات بلوچستان و غیره خراب گشته است و هنوز که هنوز است بعد از ترور ملا محمد ربیعی مسجد جامع او در کرمانشاه تعطیل میباشد که این قصه سر دراز دارد.
4- سیاست مستمر دولت در تغییر معادله جمعیت در مناطق سنی نشین مخصوصا در بلوچستان که از زمان وزارت محتشمی تا کنون ادامه دارد و فقط به عنوان مثال ذکر میکنم که در اطراف سد پیشین بلوچستان که همه ساکنان آن بلوچ می باشند تمام زمین های اطراف سد را که بسیار وسیع نیز میباشد همگی به غیر بومیان داده شده اند تا معادله ی جمعیت به هم خورده و به زعم خود مانعی از موانع صدور انقلاب را بردارند و اگر منصفی به مناطق سنی نشین سر زده این واقعیت های تلخ را درک میکند و به یاد این جمله اطلاعات که به مولوی عبدالملک _ که بعدها بدست اطلاعات ترور گردید_ در زندان گفته بودند می افتد که: مثال شما اهل سنت به یک سالن بزرگ می ماند که در آن پروژکتورها و لامپ ها و شمعهای متعددی وجود دارد که ما اول پروژکتورها و بعدا لامپها و سپس پنکه ها را روشن نموده تا آنها را خاموش نماید _ کنایه از تشیع اجباری مردم مثل زمان شاه اسماعیل صفوی که به زور ایران را شیعه نمود _ که ما البته معتقدیم که با این تنگ نظری ها، مشکلات کشور که حل نشده هیچ بلکه بیشتر نیز می گردد و در راستای این سیاست های خشن و غیر اسلامی بوده است که دهها عالم و دانشمند اهل سنت ایران تا کنون اعدام یا ترور گشته اند که به خاطر اختصار فقط خلاصه ای از آن را ذکر کردیم.


<<    1      2      3      4   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 11378


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها