| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| افسانه آتش زدن درب خانه فاطمه |
در دو مبحث گذشته به مواردی پرداختیم که نشان می دادند احادیثی که درباره به آتش کشیده شدن خانه فاطمه در کتب تاریخی وجود دارند بر خلاف بعضی از احادیث صحیح هستند و از طرف دیگر اشاره کردیم که کتب تاریخی مجموعه ای از احادیث صحیح و غیر صحیح را شامل می شوند که باید مورد بررسی قرار گیرند تا بتوان به آنها اعتماد کرد . حال برآنیم که به بررسی این گونه احادیث بپردازیم و نظر علمای جرح و تعدیل را در مورد آنها ذکر کنیم . برای این کار به سایت خوبی که در این مورد وجود دارد و در آن نظرات علما را گرد آورده است مراجعه می کنیم . این سایت که فیصل نور نام دارد علاوه بر بررسی این مورد به بررسی موارد دیگری نیز پرداخته است که مطالعه آنها می تواند بسیار مفید باشد .
وددت أنی لم أحرق بیت فاطمة.. (قول أبی بکر) فیه علوان بن داود البجلی (لسان المیزان 4/218 ترجمة رقم 1357 – 5708 ومیزان الاعتدال 3/108ترجمة 5763). قال البخاری وأبو سعید بن یونس وابن حجر والذهبی »منکر الحدیث«. وقال العقیلی (الضعفاء للعقیلی3/420
آمده است که ابوبکر گفته است : ای کاش خانه فاطمه را آتش نزده بودم . در بین راویان این حدیث علوان بن داود البجلی وجود دارد که علمای جرح و تعدیل او را منکر الحدیث می دانند .
حدثنا ابن حمید قال حدثنا جریر عن مغیرة عن زیاد بن کلیب قال أتى عمر بن علی وفیه طلحة والزبیر ورجال من المهاجرین فقال والله لأحرقن علیکم أو لتخرجن إلى البیعة فخرج علیه الزبیر مصلتا السیف فعثر فسقط السیف من یده فوثبوا علیه فأخذوه« (تاریخ الطبری2/233). جریر بن حازم وهو صدوق یهم وقد اختلط کما صرح به أبو داود والبخاری فی التاریخ الکبیر (2/2234). المغیرة وهو ابن المقسم. ثقة إلا أنه کان یرسل فی أحادیثه لا سیما عن إبراهیم. ذکره الحافظ ابن حجر فی المرتبة الثالثة من المدلسین وهی المرتبة التی لا یقبل فیها حدیث الراوی إلا إذا صرح بالسماع.
در حدیث فوق آمده است که عمر به خانه علی آمد در حالی که طلحه و زبیر و عده ای از مهاجرین در آن خانه بودند که عمر گفت یا برای بیعت خارج شوید یا اینکه این خانه را به آتش خواهم کشید . پس زبیر در حالی که شمشیری با او بود خارج شد که با حمله به او شمشیر از دست او افتاد و او را گرفتند .
در راویان این حدیث مغیره بن المقسم وجود دارد که احادیث او مرسل است و او از مدلسین است .
ـ أحمد بن یحیى البغدادی ، المعروف بالبلاذری ، وهو من کبار محدثیکم ، المتوفی سنة 279 ، روى فی کتابه أنساب الأشراف 1/586 ، عن سلیمان التیمی ، وعن ابن عون : أن أبا بکر أرسل إلى علی علیه السلام ، یرید البیعة ، فلم یبایع . فجاء عمر ومعه فتیلة ـ أی شعلة نار ـ فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة: یا بن الخطاب ! أتراک محرقا علی بابی؟ قال:نعم، وذلک أقوى فیما جاء به أبوک! هذا إسناد منقطع من طرفه الأول ومن طرفه الآخر. فإن سلمیانا التیمی تابعی والبلاذری متأخر عنه فکیف یروی عنه مباشرة بدون راو وسیط؟ وأما ابن عون فهو تابعی متأخر وبینه وبین أبی بکر انقطاع. فیه علتان: أولا: جهالة مسلمة بن محارب. ذکره ابن ابی حاتم فی (الجرح والتعدیل8/266) ولم یذکر فیه جرحا ولا تعدیلا ولم أجد من وثقه أو ذمه. ثانیا: الانقطاع الکبیر من بن عون وهو عبد الله بن عون توفی سنة 152 هجریة . ولم یسمع حتى من أنس والصدیق من باب اولى الحادثة مع التذکیر بأن الحادثة وقعت فی السنة الحادیة عشر من الهجرة. وکذلک سلیمان التیمی لم یدرک الصدیق توفی سنة 143 هجریة
در حدیث فوق آمده است : ابوبکر کسانی به خانه علی علی علیه السلام فرستاد که با او بیعت کنند که او بیعت نکرد پس عمر آمد و با شعله ای از آتش بود . فاطمه در درب منزل با او برخورد کرد و به او گفت ای پسر خطاب آیا درب خانه مرا آتش می زنی ؟ عمر گفت بله و این به آنچه که پدرت آورده است نزدیکتر است .
این حدیث نیز مرسل است : یکی به خاطر سلیمان التیمی که بلاذری در زمان او نبوده است و دیگری به خاطر ابن عون که ابوبکر را ندیده است ( ولی از او به طور مستقیم حدیث می آورد ) .
عن زید بن اسلم عن ابیه أسلم أنه حین بویع لأبی بکر بعد رسول الله صلى الله علیه وسلم کان علی والزبیر یدخلون على فاطمة بنت رسول الله صلى الله علیه وسلم ویشاورونها ویرجعون فی أمرهم؛ فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: یا بنت رسول الله ما من الخلق أحد أحب إلی من أبیک، وما من أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، وایم الله ما ذاک بما نعی إن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن آمر بهم أن یحرق علیهم الباب، فلما خرج علیهم عمر جاؤوها قالت: تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم الباب، وایم الله لیمضین ما حلف علیه: فانصرفوا راشدین فروا (فروا أفررته أفره: فعلت به ما یفر منه ویهرب. یقال: فر یفر فرا فهو فار إذا هرب. النهایة (3/427) ب) رأیکم ولا ترجعوا إلی فانصرفوا عنها ولم یرجعوا إلیها حتى بایعوا لأبی بکر.
و هذه الروایه منقطعه لأن زید بن اسلم کان یرسل و أحادیثه عن عمر منقطعه کما صرح به الحافظ ابن الحجر ( تقریب التهذیب رقم 2117 ) کذلک الشیخ الألبانی ( ازاله الدهش 37 و معجم أسامی الرواه الذین ترجم لهم الألبانی 73/2)
در کنز العمال ( 14138 ) آمده است : وقتی که بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم برای ابوبکر بیعت گرفته می شد علی و زبیر به خانه فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم می رفتند و با مشورت می کردند . وقتی این خبر به عمر رسید خارج شد تا به فاطمه رسید و گفت : ای دختر رسول الله از پدر تو نزد من کسی محبوبتر نبود و بعد از پدرت نزد ما کسی محبوبتر از تو نیست . و این باعث نخواهد شد که من دستور ندهم که در را بر تو و اطرافیانت آتش زنند . وقتی که عمر خارج شد آنها ( علی و زبیر ) وارد شدند فاطمه به آنها گفت : می دانید که عمر به پیش من آمد و به الله قسم خورد که اگر باز گردید درب را به آتش خواهم کشید . پس آنها خارج شدند و به پیش فاطمه باز نگشتند مگر اینکه با ابوبکر بیعت کرده باشند .
این حدیث نیز مرسل است و احادیث زید بن اسلم از عمر منقطع است .
مواردی که ذکر شد نمونه هایی از احادیث ضعیف و ساختگی در مورد به آتش کشیده شدن خانه فاطمه بود . کسانی که تمایل دارند نمونه های دیگری را نیز مطالعه کنند می توانند به سایت فیصل نور مراجعه کنند .
|
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| افسانه آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه |
سلام علیکم
یکی از وقایعی که در کتب تاریخی ثبت شده که با بسیاری از احادیث صحیح در تناقض است ، به آتش کشیده شدن خانه علی بن ابیطالب توسط گروهی از اصحاب رسول الله علیه و سلم است در حالی که فاطمه نیز در خانه بوده است . حال ما برآنیم که این واقعه را مورد بررسی قرار دهیم . این حادثه از دو جهت دارای اشکال است : یکی از نظر ناهمخوانی با احادیث صحیح و شخصیتهایی که از آنان در این واقعه نام برده شده است و دیگری از نظر روایی ، بدان معنی که همه این احادیث از نظر علوم جرح و تعدیل که به بررسی صحت حدیث می پردازد دارای اشکال هستند .
در این احادیث آمده است که عمر همراه با عده ای به درب خانه علی می رود و تهدید می کند که اگر با ابوبکر بیعت نکند درب خانه آنها را به آتش خواهد کشید . و این در حالی بود که اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم من جمله علی ، فاطمه ، حسن و حسین در خانه حاضر بودند . آنگاه فاطمه به عمر می گوید : آیا آمده ای که خانه ما را آتش بزنی که عمر پاسخی مثبت می دهد و به تهدیداتش ادامه می دهد . در اینجا باید گفت که این حادثه با شخصیتهای این داستان هماهنگی ندارد چون احادیث زیادی وجود دارد که دلالت بر حمایت همه جانبه خلفای راشدین از اهل بیت دارد و خلفای راشدین با آنها به مهربانی رفتار می کردند و حتی با آنان به نیکویی سخن می گفته اند چه رسد به اینکه بخواند با آنها چنین رفتاری داشته باشند . به نمونه هایی از این احادیث اشاره می کنیم :
صحیح البخاری باب: مناقب قرابة رسول الله صلى الله علیه وسلم، ومنقبة فاطمة علیها السلام بنت النبی صلى الله علیه وسلم.
أخبرنی عبد الله بن عبد الوهاب: حدثنا خالد: حدثنا شعبة، عن واقد قال: سمعت أبی یحدث عن ابن عمر، عن أبی بکر رضی الله عنهم قال: ارقبوا محمدا صلى الله علیه وسلم فی أهل بیته
از ابوبکر روایت است که گوید : محمد صلی الله علیه و سلم را در خانواده و اهل بیت او مراقبت و محافظت کنید . ( صحیح بخاری حدیث شماره 3509 ) .
می بینیم ابوبکری که در داستان ساختگی آتش زدن بیت فاطمه دستور حمله به آن خانه را می دهد در این حدیث صحیح به مؤمنین می گوید اگر می خواهید حرمت و منزلت رسول الله صلی الله علیه و سلم را پاس داشته باشید ، حرمت و منزلت اهل بیت او را دریابید .
یا در موقعی که عمر ضربت خورده بود و تا شهادتش چیزی باقی نمانده بود وقتی شش نفر شوری را نام می برد می گوید که رسول الله صلی الله علیه و سلم وفات کردند در حالی که از این شش نفر راضی بودند که در بین آنها علی بن ابیطالب و زبیر بن عوام بودند :
إنی لا أعلم أحدا أحق بهاذ الأمر من هؤلاء النفر، الذین توفی رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو عنهم راض، فمن استخلفوا بعدی فهو الخلیفة، فاسمعوا له وأطیعوا، فسمى: عثمان، وعلیا، وطلحة، والزبیر، وعبد الرحمن بن عوف، وسعد بن أبی وقاص. ( صحیح البخاری کتاب الجنائز باب: ما جاء فی قبر النبی صلى الله علیه وسلم وأبی بکر وعمر رضی الله عنهما. )
این در حالی است که علی و زبیر جزء کسانی هستند که در آن داستان ساختگی رو در روی عمر قرار گرفته اند و مانند دو دشمن عمل می کنند .
و یا هنگامی که عمر به عباس به سوی الله متوسل می شود :
صحیح البخاری باب: سؤال الناس الإمام الاستسقاء إذا قحطوا.
حدثنا الحسن بن محمد قال: حدثنا محمد بن عبد الله الأنصاری قال: حدثنی أبی، عبد الله بن المثنى، عن ثمامة بن عبد الله بن أنس، عن أنس: أن عمر بن الخطاب رضی الله عنه: کان إذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبد المطلب. فقال: اللهم إنا کنا نتوسل إلیک بنبینا فتسقینا، وإنا نتوسل إلیک بعم نبینا فاسقنا، قال فیسقون.
این در حالی است که در احادیث ساختگی حمله عمر به بیت فاطمه و آتش زدن آن ، عباس عموی رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز در آن خانه حضور داشت در صورتی که عمر آنقدر به این شخصیت ( عباس ) احترام و حرمت قائل است که به او برای رفع خشکسالی و استسقا به سوی الله متوسل می شود .
یکی دیگر از وقایعی که به شدت با این احادیث کم اعتبار در تناقض است ازدواج عمر با ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب است . ام کلثومی که دختر علی بن ابیطالب از فاطمه است :
صحیح البخاری : کتاب الجهاد والسیر. باب: حمل النساء القرب إلى الناس فی الغزو.
حدثنا عبدان: أخبرنا عبد الله: أخبرنا یونس، عن ابن شهاب: قال ثعلبة بن أبی مالک: إن عمر بن الخطاب رضی الله عنه قسم مروطا بین نساء من نساء المدینة، فبقی مرط جید، فقال له بعض من عنده: یا أمیر المؤمنین، أعط هذا ابنة رسول الله صلى الله علیه وسلم التی عندک، یریدون أم کلثوم بنت علی
از ثعلبه بن ابی مالک روایت است که عمر بن خطاب لباسهایی ( پشمی یا ابریشمی ) را بین زنان اهل مدینه تقسیم می کرد که در انتها یک لباس خوب باقی ماند . پس بعضی از آن زنان گفتند : یا امیرالمومنین این را نیز به دختر رسول الله صلی الله علیه و سلم که نزد توست بده که منظورشان ام کلثوم دختر علی بود . ( صحیح بخاری حدیث شماره 2725 ) .
حال چگونه ممکن است اگر عمر به خانه فاطمه حمله کرده باشد و آنرا به آتش کشیده باشد ( و به قول بعضی ها فاطمه را بین درب و دیوار گذاشته و موجب سقط جنینش شده که او از این حمله زخمی شده و به شهادت رسیده ) علی بن ابیطالب دختر خود را از فاطمه به او دهد ؟ این ازدواج نشان دهنده روابط بسیار خوبی است که بین خلفای راشدین من جمله عمر و علی وجود داشته است .
اما این رابطه دو طرفه بوده است یعنی همان گونه که ابوبکر و عمر بر علی و سایر اهل بیت احترام فراوانی قائل بودند علی نیز این چنین بوده و قائل به مقام بالای آنان بوده است . ابوبکر و عمر از دیدگاه علی به ترتیب بهترین افراد بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند :
صحیح البخاری : کتاب المناقب ، باب : قول النبی صلی الله علیه و سلم ( لو کنت متخذا خلیلا ) :
حدثنا محمد بن کثیر: أخبرنا سفیان: حدثنا جامع بن أبی راشد: حدثنا أبو یعلى، عن محمد ابن الحنفیة قال: قلت لأبی: أی الناس خیر بعد رسول الله صلى الله علیه وسلم؟ قال: أبو بکر، قلت: ثم من؟ قال: ثم عمر، وخشیت أن یقول عثمان، قلت: ثم أنت؟ قال: ما أنا إلا رجل من المسلمین.
از محمد بن حنفیه ( فرزند علی بن ابیطالب ) روایت است که : به پدرم گفتم : بهترین مردم بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم کیست ؟ او گفت : ابوبکر . گفتم بعد از او چه کسی است ؟ گفت : عمر . و ترسیدم که بعد از عمر نام عثمان را ببرد پس گفتم : حتما بعد از عمر شما بهترین مردم هستید . گفت : من کسی نیستم جز فردی از مسلمین .
و یا اینکه علی بن ابیطالب آنقدر عمر را نیک کردار می دانسته که آرزو داشته که با نامه اعمال او نزد الله حضور یابد :
صحیح مسلم کتاب فضائل الصحابة رضی اللّهُ تعالى عنهم . باب من فضائل عمر، رضی اللّهُ تعالى عنه :
حدّثنا سَعِیدُ بْنُ عَمْرٍو الأَشْعَثِی وَ أَبُو الرّبِیعِ الْعَتَکِی وَ أَبُو کُریبٍ مُحَمّدُ بْنُ الْعَلاَءِ وَاللّفْظُ لأَبِی کُرَیبٍ (قَالَ أَبُو الرّبِیعِ: حَدّثَنَا. وَقَالاَ الاَخَرَانِ: أَخْبَرَنَا) ابْنُ الْمُبَارَکِ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَعِیدِ بْنِ أَبِی حُسَینٍ، عَنِ ابْنِ أَبِی مُلَیکَةَ. قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ عَبّاسٍ یقُولُ: وُضِعَ عُمَرُ بْنُ الْخَطّابِ عَلَىَ سَرِیرِهِ. فَتَکَنّفَهُ النّاسُ یدْعُونَ وَیثْنُونَ وَیصَلّونَ عَلَیهِ. قَبْلَ أَنْ یرْفَعَ. وَأَنَا فِیهِمْ. قَالَ فَلَمْ یرُعْنِی إِلاّ بِرَجُلٍ قَدْ أَخَذَ بِمَنْکِبِی مِنْ وَرَائِی. فَالْتَفَتّ إِلَیهِ فَإِذَا هُوَ عَلِی. فَتَرَحّمَ عَلَىَ عُمَرَ وَقَالَ: مَا خَلّفْتَ أَحَداً أَحَبّ إِلَی، أَنْ أَلْقَىَ اللّهَ بِمِثْلِ عَمَلِهِ، مِنْکَ. وَایمُ اللّهِ إِنْ کُنْتُ لأَظُنّ أَنْ یجْعَلَکَ اللّهُ مَعَ صَاحِبَیکَ. وَذَاکَ أَنّی کُنْتُ أُکَثّرُ أَسْمَعُ رَسُولَ اللّهِ صلى الله علیه وسلم یقُولُ: "جِئْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ. وَدَخَلْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ. وَخَرَجْتُ أَنَا وَأَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ". فَإِنْ کُنْتُ لأَرْجُو، أَوْ لأَظُنّ، أَنْ یجْعَلَکَ اللّهُ مَعَهُمَا.
از ابن عباس روایت است که گوید : عمر بن الخطاب را در تابوت قرار دادند و مردم در اطراف او جمع شده بودند و برای او دعا می کردند و فضایل او را می گفتند قبل از اینکه تابوت از زمین برداشته شود و من در میان جمعیت بودم . پس هیچ چیز نظر مرا به خود جلب نکرد ( مرا نترساند ) مگر مردی که از پشت کتف مرا گرفت . به او نظر افکندم و دیدم که علی بن ابیطالب است . او برای عمر رحمت فرستاد و خطاب به او گفت : کسی را بعد از خودت باقی نگذاردی که من آرزوی آنرا داشته باشم که با نامه اعمال او در برابر الله قرار گیرم . به الله قسم که فکر میکنم الله تو را نزد دو هم صحبتت ( رسول الله صلی الله علیه و سلم و ابوبکر ) قرار دهد . چون از رسول الله صلی الله علیه و سلم بسیار شنیده بودم که می گفت : من به همراه ابوبکر و عمر آمدم و من به همراه ابوبکر و عمر داخل شدم و من به همراه ابوبکر و عمر خارج شدم. پس من آرزو دارم که الله تو را همراه آنان قرار دهد . ( یعنی در اکثر موارد ابوبکر و عمر همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند در نتیجه علی بن ابیطالب گمان می کند که در ممات نیز مانند حیات این سه یار در کنار یکدیگر باشند و چنان نیز شد و هر سه در یک محل به خاک سپرده شدند ) ( صحیح مسلم نیشابوری ، کتاب فضائل صحابه ، باب فضائل عمر )
( البته احادیث دیگری نیز در مناقب خلفای راشدین وجود دارد که می توانید به وبلاگ احادیثی در فضائل خلفای راشدین مراجعه کنید . )
در مبحث قبلی به احادیث صحیحی اشاره شد که با روایاتی که در مورد آتش زدن بیت فاطمه وجود دارند در تناقض هستند . بیشترین جایی که این روایات کم اعتبار را می توان یافت کتب تاریخ است . این مساله به این دلیل است که وظیفه یک مورخ ثبت وقایع و نظرات و اقوال گروههای مختلف در زمانهای متفاوت است حال چه آن گروهها دارای اقوال و نظرات صحیحی باشند یا خیر .
وقتی شخصی مثل ابوعبدالله بخاری به کتابت کتاب حدیثی می پردازد و در گزینش احادیث آن نهایت دقت را بکار می برد به این دلیل است که هدف از نگارش این کتاب نشان دادن اقوال و افعال صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم است تا مسلمین بتوانند با مراجعه به احادیث آن تابع سنت نبوی باشند . اما وقتی یک مورخ مثل محمد بن جریر طبری کتاب تاریخ رسل و الملوک را می نویسد هدف آن بیان اقوال و افعال افراد و گروههای مختلف درباره یک واقعه و همچنین نظرات آنها ، خواه مخالف یا موافق ، درباره همان حادثه تاریخی است . اما چرا باید اقوال غیر صحیح در یک کتاب تاریخی گرد آید ؟
آن به این خاطر است که افرادی که این گونه عمل می کنند همراه با اقوالشان جزئی از تاریخ محسوب می شوند چون تاریخ فقط بیان سرگذشت افراد نیک نیست و بیان وقایع تاریخی از زبان این افراد ( هر چند که نادرست باشد ) محققین در امر تاریخ را وا می دارد که به جستجوی دلایل شیوع چنین اقوالی در بین گروههایی خاص بپردازند که خود می تواند در شناسایی بهتر انسانها و ریشه یابی علل بعضی از حوادث نا مطلوب تاریخی مؤثر باشد . به این دلیل است که می بینیم شخصی چون طبری از تورات و یهودیان و مسیحیان نیز اقوال و نظراتی را در کتاب خود بیان می کند ، هرچند که می داند که ممکن است که این گفته ها بر خلاف قرآن باشد چون همانطور که گفتیم یکی از وظایف مورخ ثبت نظرات مختلف است . به همین دلیل می بینیم که روش بخاری و طبری چقدر با هم تفاوت دارند . درباره همین مورد در کتاب « مقام صحابه » چنین آمده است :
« وظیفه تاریخ نگار فقط تا این حد است که وقایع و سرگذشتها را با دیانت و شرط امانت درست و صحیح بیان کند ، و این مطلب که از نوشتن آن ، چه نتایجی استخراج می شود ، یا بر مقام و شخصیت دینی و دنیوی یک فرد یا گروهی در پرتو وقایع چه لطمه ای یا چه منفعتی عاید می گردد ، از موضوع بحث تاریخ جدا است که می توان اسم آن را « فقه التاریخ » گذاشت نه تاریخ . » ( 1 )
« همان دانشمندانی که در علوم قرآن و سنت مهارت کافی دارند و در تنقید و تحقیق و جرح و تعدیل استاد بوده اند ، وقتی در فن تاریخ کتابهایی تصنیف می کنند ، گر چه مانند تواریخ زمان جاهلیت ، حرفهای کوچه و بازار و افسانه ها را در آن نمی گنجانند ، بلکه اصول روایات را مراعات نموده روایت را با سندش نقل می کنند ( و به همین علت هم تواریخ اسلامی به لحاظ رتبه تاریخی از حیث صدق و اعتماد ، بر عموم تواریخ جهان برتری دارد . ) ولی در فن تاریخ همان دانشمندان هم آن نوع تفحص و بررسی احوال راویان را که در فن حدیث و غیره معمول می دارند ، معمول نداشته اند . اگر فن تاریخ این گونه مورد بررسی قرار می گرفت ، نود و نه درصد تاریخ دنیا از بین می رفت . » ( 2 )
«چون مقاصد احکام شرعیه و عقاید با تاریخ ارتباط نداشت و لزومی هم برای ملحوظ داشتن چنان احتیاط و تنقیدی وجود نداشت ، به همین دلیل ائمه جرح و تعدیل نیز در فن تاریخ ، طریق توسّع را اختیار نمودند و هرگونه روایات را اعم از ضعیف و قوی جمع آوری و از اشخاصی اعم از ثقه و غیر ثقه ، نقل روایت نمودند ، چنان که تصریحات خود ائمه بر این واقعیت گواه است . ابن صلاح ، استاد معروف حدیث و اصول حدیث ، در کتاب « علوم حدیث » خود می فرماید : و غالب علی الاخباریین الاکثار و التخلیط فیما یروونه ( علوم حدیث ،ص 263 ) : و اغلب کار مورخان إکثار ( جمع روایات کثیره ) و تخلیط ( مخلوط کردن و آمیختن صحیح و سقیم ) است . ابن کثیر که در حدیث و تفسیر ، امام مشهوری است ، و به ناقد بودن شهرت زیادی دارد ، وقتی در فن تاریخ ، کتاب البدایه و النهایه را می نویسد ، می بینیم که آن اهمیت به تنقید باقی نمی ماند . » ( 3 )
از مطالب فوق این گونه می توان نتیجه گیری کرد که بدون بررسی صحت روایات تاریخی نمی توان آنها را مورد قبول قرار داد علی الخصوص که کسی بخواهد آنها را در مقایسه با احادیث کتب صحیح حدیث بکار برد و همانگونه که در مبحث قبلی اشاره کردیم احادیث صحیح ، واقعه آتش زدن بیت فاطمه را تایید نمی کنند . در مبحث بعدی إن شاء الله بر آنیم با آوردن آن روایات تاریخی ، نظریات علمای جرح و تعدیل را در مورد آنان بیان کنیم .
( 1 ) : مقام صحابه تالیف محمد شفیع دیوبندی ترجمه عبدالرحمن سربازی صفحه 19
( 2 ) : همان صفحه 43 : جایگاه ویژه تاریخ در اسلام
( 3 ) : همان صفحه 44
|
|
| |
| سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386 |
| اصول شیعه |
با عرض سلام و خسته نباشید من اهل تهرانم و در خانواده ای شیعه به دنیا آمده ام اما من حالا میخواهم که واقعا مسلمانی بی ریا و خالص باشم دوست دارم که دینی را انتخاب کنم که پایه های محکم داشته باشد ستونهایش محکم و بی آلایش باشد. برادران من به این نتیجه رسیده ام که قرآن همان ستون محکم است تصمیم گرفته ام که فقط قرآن را پایه و اصول دینم قرار بدم باید عرض کنم که مذهب شیعه یک سری خواص دارد که آن را از اسلام فرسنگها دور میکند خواص به شرح زیر است:
1- اصول شیعه از قرآن گرفته نشده بلکه از رویدادها و مناقشات تاریخی گرفته شده است مثل عدل و امامت. 2- اصل توحید شی ?عه توحید نیست بلکه ادامه همان تب پرستی و روی گردانی از اسلام است . 3- شیعه فروعش را اصولش میداند. 4- محمد ص در40 سالگی به پیغمبری رسید و در 25 سالگی ازدواج کرد چرا زودتر از اون به پیغمبری نرسید زیرا خام بود خدا خواست که وقتی باتجربه و دنیا دیده شد و به 40 سالگی رسید به رسالت مبعوث شود. اما حالا امامان شیعه: امامهای شیعه از همان بچگی همه چیز را میدانسته اند و در همه علوم متبحر بوده اند و سوال بیجواب نمیگذاشته اند و خودشان را بحر بی پایان همه علوم میدانسته اند. 5 - پیغمبر اسلام هر سوالی براش پیش میامد از جبرئیل سوال میکر د و لی امامان شیعه فی البداهه همه را جواب میدادند. خودتان قضاوت کنید در مورد شیعه...!!! 6- شیعه با کجرویها و تفریطها و افراطهایش کل مردم ایران را از مذهب و دین بیزار کرده من خودم توی تهرانم میدونم که مردم چه میگویند.... 7- مذهب شیعه براساس مفت خوریها و از راه دین پول گرفتنها تا حالا توی ایران تداوم یافته است برادران گرامی خواهش میکنم که حرفای منو توی سایت قرار بدهید تا همه ببینند منتظر حرفای بعدی من باشید بای ------------------------------------------------------------------------------- شیعه به دنیا آمده ام پدرم یک فرد متعصب مذهبی است و به اصول شیعه خیلی پایبند است من مدتی است که در زمینه مذاهب خیلی مطالعه میکنم و مخصوصا در زمینه مذهب مطالعات خوبی داشته ام . به همین خاطر میخواهم که نتیجه مطالعاتم را به طور خلاصه و بدون تفسیرات طولانی در اختیار دیگر دوستان قرار بدهم. خصوصیات شیعه به نظر اینجانب که آن را درک کرده ام.. الف------------ شیعه مذهب نیست بلکه یک جنبش سیاسی و خصوصی سازی ناخواسته اسلام برای ایرانیان است ب--------------- اصول عدل و امامت شیعه جزو اسلام نیست بلکه نتیجه مناقشات سیاسی دوران بنی عباس و بنی امیه است. شیعه این مناقشات را جزو اصول خودش قرار داده است از همینجا کینه ورزی و سیاسی بودن شیعه روشن میشود.
ج-------------- شیعه اصولا توحید به معنای واقعی که در قرآن آمده را قبول ندارد و اصولا نمیتواند قبول کند زیرا کلیه اصول شیعه از امامت و عدل و تقیه و ... با توحید و یکتا پرستی منافات دارد.
د---------------- پیغمبر اسلام ص در سن 25 سالگی ازدواج کرد و در سن 40 سالگی به رسالت مبعوث شد و در اینجا نتیجه میگیریم که پیغمبر در سن 40 سالگی تجربه و پختگی لازم را برای انجام رسالت به دست آورده است اما امامان شیعه که معصوم هم هستند در همان اوایل کودکی معصوم بوده اند و همه چیز را میدانسته اند و بحر بی پایان علوم زمانه بوده اند و سوال بیجواب نمی گذاشته اند . این در حالی است که محمد ص اگه سوالی پیش میامد جبرئیل بر او نازل میشد و بر او وحی نازل میکرد . اما امامان شیعه بدون جبرئیل از کل کائنات آگاه بوده اند
ه---------------- آگاهی از غیب از خصوصیات امامان شیعه است و این بارها در کتب تفسیر و حدیثشان آمده است . این درحالی است که به شاهد قرآن فقط خدا از غیب خبر دارد و نه کسی دیگر
و------------------- شیعه خیلی از فروعش را جزو اصول اساسیش قرار داده است و آنقدر که به فروعش می پردازد یک صدم هم به اصولش نمیپردازد
ز------------------ توحید و یکتاپرستی شیعه یک نوع خرافات و شرک است و جالب اینجاست که روی حقانیت روش خداپرستیشان هم با کمال وقاحت همانند ابولهب و ابوجهل دفاع میکنند
ح-------------- میگویند نهج البلاغه سخنان علی ع است آخه نهج البلاغه پر از کنایه و دشنام و سیاست بازی و فلسفه است . آخه در اون زمانها چطور علی میاید کنایه آمیز و سیاست مدارانه و پر از ابهام با مردم صحبت میکند جالب اینجاست که نهج البلاغه در مورد قیامت هم با لفظ سیاسی صحبت میکند. در حالی که امیر یک جامعه باید روان و سلیس و واضح برای مردم صحبت کندو...
ط--------------- چطور توی قرآن راجع امامانشان چیزی نیامده در حالی که از اصول اساسی ایناست میگویند از ترس تحریف نیامده است. در اینجا لابد خدا تقیه کرده
ی------------- هدف از خلقت انسان وحتی جن عبادت است ولی شیعیان خدا را رک و راست عبادت نمیکنند و هزار واسطه و بت سر راه خود قرار میدهند در حقیقت برای خدا هم دلال بازی در میاورند معمولا سود اصلی هر معامله ای را دلال به دست میاورد و آن مردم بیچاره اند که از راه به در میروند و سیاه روز میشوند.
ک----------- مرقد امام رضا را گوساله سامری خود قرار داده اند و بعضی مواقع سامری صداهایی از آن در میاورد و همین صدا هزاران مردم بیگناه را از راه به در برده و عبادت واقعی را از مردم گرفته اند
ل-------------- ارج و پایه امامان نزد شیعه خیلی بالاست و پیغمبر کل پیغمبران هم به گرد پایشان هم نمیرسند
م------------------ مهدی موهوم که از 6 سالگی پیدایش نیست و 1200 ساله که توی جامعه نیست و با کسی معاشرت نکرده چطور میتواند در آخر زمان حکومت عدل برقرار کند . آخه واقعا اینا خرافات نیست. اگه میگویید که خدا او را آگاه میکند باید بگویم که خدا اگه بخواهد با معجزه جامعه عدل را برقرار کند تا حالا همه چیز را درست کرده بود و احتیاجی هم به مهدی نیست. مهدی سرابی بیش نیست
ن------------ آیا رساله خمینی و یا مکارم شیرازی اسلام است یا قرآن. این همه مسایل که توی رساله ها آمده کدومش یک ذره ایمان میاورد . آیا ایمان به خدا و خدا پرستی این است؟!!
در خاتمه باید بگویم که خواهشمندم که سخنان من را در سایتتان پخش کنید با تشکر فراوان بای
|
|